خواهرم بالاخره bad omens رو پذیرفت. بعد از مدت ها امروز حرف که میزدیم مامان گفت باز من نمیفهمم شما چی میگین و از چی حرف میزنین. آخه قبلاها، قبل از اینکه سرمون انقدر شلوغ بشه همیشه تو جمع باهم حرف میزدیم و تقریبا همه مسخرمون میکردن که لعنتیا حدقل یه کلمه بین جمله هاتون بگید مام بفهمیم موضوع بحثتون چیه :))