با چه جون کندنی لونهی روی کولر رو که گند زده بود به بالکن جمع کردیم ریختیم دور و کلی تمیزکاری کردیم. بعد چند روز دیدم این یاکریما هی میان و میرن و باز میخوان خونه زندگی درست کنن برای خودشون. رفتم اومدم کیش و پیش کردم بالا پایین پریدم هی در بالکنو باز و بسته کردم بلکه فکر کنن ناامنه و برن. بعد که دیدم از رو نمیرن از حرص لنگه دمپایی رو پرت کردم رو کولر. یه هفته رفتیم مسافرت برگشتیم دیدیم رو دمپاییه لونه ساختن تخم گذاشتن باد خورده تخمه افتاده کف بالکن کتلت شده جوجه هه مالیده به زمین. چقدر خنگن این کبوترا آخه!
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ ساعت توسط میسیز