رفته بودم سالن موهامو که تو خونه گند زده بودم بهشون رو درست کنم. قیافهی همه یه شکل بود. همهی دماغا عملی، گونهها یه جور، مژه ها کاشت، لبا پروتز و حتا ابروهاشون هم شبیه هم بود. و همه جوری منو نگاه میکردن که انگار اونی که ایراد داره منم. تازه موهامم رنگ نداشت. بعد یه خانمه وایساده بود بالا سرم گفت آخی چه بامزه شدی. فکر کنم بیچاره هرچی تلاش کرد بگه خوشگل شدی نتونست :)))
* یادمه ترم آخر رو مجبور بودم با ترم پایینیا بخونم. یه پسره بود به استادمون گفت استاد به خدا هی به این پریا- دوست دخترش- میگم بسه دیگه انقدر عمل نکن. در کلاسو وا میکنی میبینی چهار پنج تا پریا نشستن ردیف اول. خیلی بامزه گفت یادم مونده.
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط میسیز