نمیدونم چطور بگم والا. اینکه میگن هرچی دم ذهنت اومد بنویسش، مطمئن نیستم بتونم باهاش کنار بیام. همون اول کار، مگه نه اینکه باید به یه درک هرچند سطحی از موضوع برسم؟ خب من نمیفهممش. وسط نوشتن که هیچی، وسط فکر کردن یهو همه‌ی صداهای توی سرم قطع میشن. خاموشیِ مطلق ها! دیگه نمیفهمم چی میخواستم بگم و چرا. مثل همین الان. یه پیاز داغ هم زدم و برگشتم سر جام. پرید.