پسر کوچیکه تو این چند ماه کلی اسباب بازی و وسایل انداخته بود پایین. از کلیپس موی من بگیر تا لیوان هایی که پشت سر هم براش میخریدم. موقعیتمون جوریه که از اینجا هرچی بندازی میفته تو حیاط طبقه اول و بنظرم توضیح دادنش بیمعنیه. حالا، از بالا همیشه آمار وسایلو داشتم. چندبارم خواستیم ندادن. یه بارم تو جلسه ساختمون یه پلاستیک زباله آورد ریخت جلو همسایهها. همه وسیله ها انگار با حرص له و لگد شده بودن. امروز باز وسیله هامونو خواستیم و پاچه گرفتن. چون کاری از دستمون برنمیومد، نشستیم فکر کردیم و حرص خوردیم و سیگار کشیدیم و ته سیگارا رو ول کردیم پایین :)))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط میسیز