عصری پاشدم با بچه‌ها قایم موشک بازی کنم. من تنها چشم میذاشتم اونا دوتایی. نوبت من شد که قایم شم. رفتم نشستم پشت مبل. یکم دنبالم گشتن پیدام که نکردن کلا بیخیال شدن. صداشونو میشنیدم حتا درباره‌ام حرفم نمیزدن. تلویزیونو روشن کردن و مونده بودن بن تن ببینن یا گشت پنجه‌ای :))))